ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

56

معجم البلدان ( فارسى )

2 - نيز از آنجا است عمار پسر جزر « 1 » پسر عمر پسر عمار - يا عماره - بو القاسم عذرى جسرينى دادرس غوطه . او از بو عبد الله محمد پسر عبد الله پسر يزيد پسر زفر احمرى بعلبكى و از عطيه پسر احمد جهنى جسرينى و جز اين دو تن حديث نقل مىكرد . بو الحسين رازى از او روايت كرده مىگفت : او پيرى درستكار بزرگوار است و ميان مردم ديه‌هاى غوطهء دمشق دادرسى مىكند . او در رمضان سال 329 در گذشت . باب جيم و شين و آنچه پس از آن‌هاست جشر [ ج ش ] نام كوهى در سرزمين بنى عامر بود كه سپس از آن بنى عقيل شد و از سرزمينهاى همسايهء بنى حارث پسر كلب است . جشّ [ ج ( ج ) ش ش ] ازهرى گويد : « جشّ » همان « نجفه » است كه بلندى باشد . « جشاء » دشتى سنگزار است كه آن را براى كاشتن نخل صاف كرده باشند . ديگرى گويد : « جشّ » زمين بلند است كه بالاى ميان آن را « قفّ » گويند و جمع آن « جشّان » باشد و گاه آن را به جايگاههائى اضافه كنند و بدان نام شناسند مانند جشّ كه شهرى ميان صور و طبريه در كرانهء دريا است . جشن [ ج ( ج ) ش ش ] نيز كوهى كوچك در حجاز از سرزمين جشم پسر بكر است . جشّ ارم [ ج ( ج ) ش ش ا ر ] كوهى نزديك « اجا » يكى از دو كوه طى است ، كه فراز آن املس ( صاف ) است . و گورخرها و حيوانات بسيار در آن چرا كنند و در بالاى آن خانه‌هائى از آن قوم عاد و آثار ايشان بوده و مجسمه‌هاى تراشيده از سنگ در آن بسيار است . جشّ اعيار [ ج ش ش ا ] چشمه‌هائى آب شور در پيرامن « شربه » در « عدنه » است . ازهرى گويد : « جشّ » تپه‌هائى معروف در بيابان است . بدر پسر حزّان فزارى در خطاب به نابغه چنين مىسرايد : ابلغ زيادا و حين المرء يجلبه * فلو تكسّيت او كنت ابن احذار ما اضطرّك الحرز من ليلى الى بدر * يختاره معقلا من جشّ اعيار « 2 » [ 84 ] جشم [ ج ش ] ديهى از بيهق در كارگزارى نيشابور در خراسان است . باب جيم و صاد و آنچه پس از آن‌هاست جصين [ ج ص ص ] بو سعد آن را به فتح جيم آرد و بو نعيم حافظ به كسر آن . و صاد را هر دو مشدد و مكسور خوانند با يائى ساكن و نون . نام بخشى در « مرو اندرست » بود كه سپس گورستان شد و برخى از ياران پيامبر ( ص ) در آن به خاك شدند و آنجا را « تنورگران » گويند به معنى سازندگان تنور ( تنور سازان ) . من در آنجا گور بريده پسر حصيب اسلمى و حكم پسر عمر غفارى را ديدم . بدانجا نسبت دارند : 1 - بو بكر پسر سيف جصّينى « 3 » . مردى ثقه بود . از بو وهب از زفر پسر هذيل از ابو حنيفه « كتاب آثار » را روايت دارد . او از عبدان پسر عثمان و جز وى حديث آرد . 2 - بو حفص عمر پسر اسماعيل « 4 » پسر عمر جصينى دادرس ارميه بود . سلفى گويد : جصين ديهى از ارميه است و من آن را موهوم مىپندارم كه اين مرد مروزى است زيرا از بو عبد الرحمن سلمى از گروهى پيش از او از گروهى از پيران خراسان روايت مىكند . او فقيهى بر مذهب شافعى بود . بو النجيب عبد الغفار پسر عبد الواحد ارموى از وى روايت دارد .

--> ( 1 ) . ش . ش : 2074 . ( 2 ) . به زياد بگوئيد اگر پوشيده و پاك زاده بودى ليلى ترا دربدر نمىكرد و به « جشّ اعيار » نمىرفت . اين بيت در چ ع 1 : 554 : 15 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . ش . ش : 6860 نقل از انساب 231 ، لباب 1 : 281 : برخى نام او را ابو بكر احمد آورده‌اند . ( 4 ) . ش . ش : 2088 . نقل از همين معجمد .